|
سینما و زندگی
|
اما اولین مکتوبی است که نامه اش کرده ام تا برایت بفرستم
مکتوبی که نامه نشود و فرستاده نگردد که دیگر نامه نیست
به قول امروزی ها چرک نویس است
چرک نویسی که پاک نویس نشده
چرک نویسی که پاک نویس نشده ارزش نامه شدن را ندارد
اما دیده ام که همین چرک نویس ها را نامه ای عمومی میکنند در روز نامه ها
مکتوب هایشان نه سر دارد و نه ته
اما نامه شده اند...
بگذریم
قصد حسادت ندارم
مخاطب نامه من تویی که اصلا روزنامه نمیخوانی
راستی چرا روزنامه نمیخوانی؟
اصلا مگر میشود نخواند
ندید
یا خودت را به نخواندن زده ای یا چشمانت را بسته ای
ای کبک خرامان من!
شماتت نمیکنم شاید وقت نداری
اصلا روزنامه خواندن به چه کار آید
دیدن به چه دردی میخورد
وقت دیدن و شنیدن را محدود کرده اند
هرچند ار هم نمیکردند تو اهلش نبودی
از خودت بگو
برایم بنویس
نوشته هایت را مکتوب کن
حتی اگر نامه نکردی
پیش خود نگه دار
بعد به همراه زباله ها
بیرون بیانداز
درد ما مشترک است
من هم همین کار را می کنم
این یکی هم با توجه به این که نامه شد
باید به زباله اش انداخت
اصلا نامه ای که خوانده نشود جایش زباله دانی است
زباله دانی مرا یاد چنگیز خان مغول می اندازد
خدا رحمتش کند
همه جا را به گند کشید و رفت
همه را کشت
کتاب ها را سوزاند
و به زباله دانی تاریخ پیوست حقش بودپس فطرت
دیوس !!
ما گل میخوایم ما گل میخوایم اس اس رو با ناصر میخوایم استقلال باید تو قهرمان شی
این شیرین ترین شعاری بود که میشد شادمانه بلند فریادش زد .ناصر خان اسطوره آبی ها سرمربی بود و این نهایت آمال امثال من بود که استقلالی شدنشون یه دلیل داشت ! ناصر حجازی
اما اینکه چون در سرزمین ما هیچ کسی جای خودش نیست و کوتوله ها کفش های بزرگ به پا میکنند مانع ادامه فعالیت ناصر حجازی شدند هوادار های استقلال جلوی دفتر باشگاه بست می نشتند و خواستار ماندن حجازی بودند اما بی نام ونشان های تاریخ با لبخند های شیطانی مقدمات حضور مربی نه چندان انسان فوتبال را در استقلال فراهم می اوردند.
زورگیران حجازی رو از خانه اش بیرون کردند . به هر حال در سرزمین ما همیشه قورباغه ها هفت تیر کش بوده اند و خواسته اند با ادرار در دریا دریا را به نجاست بکشند غافل از اینکه خود را به نجاست میکشند
ناصر خان امسال به لطف فتح الله زاده خویی مدیر فنی باشگاه شد تا در کنار مظلومی و پورحیدری استقلال را به جایگاه واقعی اش در آسیا برسانند استقلال خوب نتیجه گرفت و دوم شد اما هیچ کس خوشحال نشد حتی فتح الله زاده ای که دو بار ناصر را به استقلال آورد و دو بار او را کنار گذاشت تا خود بماند.
حجازی بیمار شد و سیل همبازی ها و شاگردان سابق به عیادت او رفتند حتی قلعه نوعی هم به ملاقات اسطوره رفت تا شاید از آب گل آلود بیماری بتواند ماهی صید کند اما او نخواهد توانست فتح الله زاده هم نخواهد توانست سال 78 و قلب درد دوست پول دارش منزوی را دکتر فتح الله زاده فراموش نخواهد کرد سال 78 را زرینچه و برومند و باندشان هم فراموش نخواهند کرد
حجازی رفت تا آبی ها بی اسطوره بمانند تا حجازی کاپلو به خاطره هایمان بپیوندد حجازی رفت تا شاید کوتوله ها فکر کنند که محبوبند و میتوانند زین پس با پول های خود محبوبیت را بخرند
امیر قلعه نوعی را میگویم همان که ناصر هیچ وقت او را نبخشید و هوادارن نیز اورا هیچ وقت نخواهند بخشید او به همه چیز خیانت کرد تا شاید نامی در میان مردم برای خود دست و پا کند اما او منفور ماند
ناصر حجازی از میان آبی ها رفت تا دیدن دوباره او روی نیمکت آبی ها برایمان یک افسانه شود همانطور که خود او هم افسانه آبی ها بود
این آخرین شعاری بود که من در ورزشگاه آزادی همراه با آبی ها بلند و با اشک هایم فریاد زدم
ناصر حجازی ای گلر صلایی محبوب تاجی ها هستی همیشه
عاشقت میمونم قدر تو رو میدونم نیاد اون روزی که بی تو بمونم
یا علی